"برقرار" (تو رفتی یادت اما برقراره)- فرشته امدادی

سلام مهربونا. مرسی که با انتشار شعرهام برای عزیزانتون بهم انگیزه بیشتری برای نوشتن میدین. پیام های پر مهرتون به من خیلی انرژی میده اما باورکنید که واقعا وقت کافی ندارم که به همه پیام ها جواب بدم. بخاطر همینه که با تاخیر پاسخ پیام هاتون رو دریافت میکنید... پیشاپیش از صبوریتون بی نهایت ممنونم. تو این اوضاع کرونا خیلی ها ، خیلی از عزیزترین هاشون رو ازدست دادند و چقدر براشون سخته توی سال نو جای خالی ای که هرگز دیگه پر نمیشه... به همین دلیل این شرح حال رو با یک دنیا سلامتی تقدیم این دسته از عزیزانم میکنم. امیدوارم که همدردی منو پذیرا باشین. 

میخندی، توی قاب عکس رو دیوار

چقدر جات خالیه تو خونه امسال

چجوری بی تو حالم باشه خوب و 

چجوری نو کنم سالم رو امسال؟

 

تو وقتی رفتی این خونه برامون

تو هر گوشه ش یه یادی از تو داره

میخوام باور کنم نیستی ولی باز

همین خونه تو رو یادم میاره

 

دلم دنیای دردیه که هیچوقت

برام تسکینی غیر تو نداره

میخوام از تو بخونم توی این شعر

اگه بغضای سنگینم بذاره

 

ادامه دارد

نویسنده : فرشته امدادی

 

 

 

مادربزرگ میگفت- میم خاتون

مادربزرگ میگفت کفشهایت اگر جفت شوند،مسافرت از راه می رسد.
یک عمر از کودکیم با کفشهایم کلنجار رفتم تا جفت شوند.
مادربزرگ خیلی چیزهای دیگر می گفت.
مثلا میگفت پلک سمت راستت که بپرد،دلبرت را میبینی.
اگر کف پایت بخارد،عزیزت می آید خانه ات.یک عمر دلخوش کردم به این خرافات.حالا که از نفس افتادم.فهمیدم آمدن تو،ربطی نداشت.نه به جفت شدن کفشهام،نه پریدن پلکم و نه خاریدن کف پام.آمدن تو به دلت ربط داشت.
اگر اینطور بود من دوره می افتادم و تمام کفشها رو جفت میکردم.
میدانی عشق جان،حالا پشت کردم به تمام دنیا و رو به دریا نشستم.
قید این خرافات رو زدم.دیگه باورشون نمیکنم.
نه اینکه فکر کنی دلگیرم.نه دلبر جان.حال من خوب است.
فقط یه گوشه ی دنج،رو به دریا نشستم.دستمو حلقه کردم دور زانوم،چونمو گذاشتم روش و بی وقفه به تو فکر میکنم.
مادربزرگ میگفت:اگر کسی رو دوست داری بهش فکر کن تا اون شبها خوابتو ببینه.

نویسنده : میم خاتون

قرار و مدار- رویا آقایی پور

"قرار" من باش 

تا در "مدار" تو باشم

چه قرار و مداری بهتر از این...؟!

نویسنده: رویا آقایی پور

دوستت دارم در زبان مردان- فریبرز پور شفیع

"دوستت دارم"
در زبان مردان 
شکلهای مختلفی دارد
بعضی ها با یک شاخه گل
بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ
برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب
عده ای با گفتن:
"خانم، آستینم را تا میزنی؟"
اما 
فقط تعداد اندکی از آنها 
بجای گفتن دوستت دارم، 
برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند.


نویسنده: فریبرز پورشفیع
 

آدم های مجهول- علی قاضی نظام

يك معادله يك مجهولي
مثل آبِ خوردن حل ميشود
فقط كافيست چند ثانيه وقت خرجش كني
اما امان از معادلاتي كه تعداد مجهولهايش زياد شود
هي كنار هم قرارشان ميدهي و نميشود كه نميشود
دمار از روزگارت در مي آورد
با ثانيه حل نميشود
گاهي ساعتها
گاهي ماهها
و حتي سالها وقت ميبرد
تنها راه حل اين معادلات،پاك كردن صورت مساله است
آدمهاي مجهول زندگيتان را حل نكنيد، حذف كنيد
وقتتان را ميگيرند...زياد زمان نداريد
 

 

نویسنده :علی قاضی نظام

بـعضی آدما بصـورت عجیـبی " خودِ تو " هسـتن - زینب هاشم زاده

بَعضـی آدمـا،
بـاید اسـمشـون رو گذاشت " لبـخند " حتـی شـاید با مالکیـت مثل " لبـخندِ من "
اسـمشون
خاطراتـشون
دوسـت داشـتنشون
بـودنشـون ... نبـودنشـون !
کلا " حضـورشون " در زندگیِ تـو یعنـی " لبـخند "
آدمـایی که بـاشن ولـی حرف نزنن .. همیـن حوالـی حضور داشـته باشند ... ولـی ته دلـت به ایـن گرمه که تویِ یـادشون هسـتی
آدمـایی از جنـسِ " بـودن " ...
خیـلی خوبـه بـا " یـک نفر " صُحبت کنی
شـرایطش جـوری باشـه که نتونه باهات حرف بـزنه
ولـی دست به سرت نکنه ... تو خودت بفهمی که اون سـختشه
ولـی بازم تویِ اون شـرایط " خوشحال شدم صـداتو شنیدم " و " مواظب خودت باش " رو تکرار کنه :)
یـک نفـری که بـدون ایـنکه تلاشی برای متفاوت بودن داشـته باشه
متـفاوت از همه اس ... یـکی که عجیـب برایِ دلت  خاصِ ... چون خودشه :)
و بـهت ایـن امنیـت و آرامش رو میـده که خودت باشـی و ترسـی از بروز دادن یکسـری چیزا نداشته باشی
یـکی که بدون ایـنکه تو چیزی بگی
ازت حرف نمیـکشه ... دلسـوزی بیـخودی برات نمیـکنه
وقـتی خودش،  به راحتـی،  میفهمه میـزون نیسـتی ... کمکت میـکنه بخندی :)
چون میـدونه آدمـی نیسـتی که درداتو گریـه کنی یا غصـه بخوری

بـعضی آدما بصـورت عجیـبی " خودِ تو " هسـتن 

 

نویسنده: زینب هاشم زاده

خودت را تماشا کن.....

خودت را تماشا کن.....
بی قضاوت،
 فقط تماشا کن،
چقدر محتاج تحسین هستی؟
چقدر اشتیاق داری که کسی به تو بگوید چقدر قشنگ هستی؟
که تو چقدر باهوشی،
 که تو به زندگی من معنی بخشیدی،
 که به سبک وجود تو بود که من معنا را تجربه کردم؟
شنیدن اینها بد نیست اما تو ببین چقدر محتاج شنیدنشان هستی.....
این یک اشتغال ذهنی پیوسته است، و چقدر نگران می شوی وقتی کسی چیزی بگوید که خلاف تصور تو باشد
چقدر آزرده می شوی ،چقدر دفاع می کنی، چقدر بحث می کنی ..
چرا این همه ترس؟ چرا این همه اشتیاق برای داشتن نظر خوب دیگران؟
زیرا این تنها روش آفرینش یک خود دروغین است و خود دروغین ارزان است
از این دام هشیار باش، خودت را اختراع نکن، خودت را کشف کن،
و کشف کردن ،یک سفر درونی است،
در خلوت از خود بپرس، 
من کیستم....